X
تبلیغات
مطالب عجیب ولی واقعی

مطالب عجیب ولی واقعی

سلام 

      به نخستین و بزرگترین وبلاگ عجیب با مطالب بسیار عجیب و وقایع عجیب ولی واقعی خوش آمدید.

من  (Mr.pedi)    بیشترین سعی خودم رو کردم تا مطالبی را که در این وبلاگ به نمایش 

می گذارم مطالبی کاملا واقعی بوده  و همگی از منابعی معتبر برخوردار باشند.

در صورتی که راجع به هر کدام از مطالب سوال یا اشکالی در جنبه ی علمی مطالب وجود داشت می توانید در قسمت نظرات همین وبلاگ یا  email: pedi0312@gmail.com مطرح کنید.

این هم صفحه ی facebook ما هست حتما یه سر بزنید!

در مورد عکس ها واقعا پوزش می طلبم چون من الان کمتر وقت دارم بیام رسیدگی کنم ولی از تیر ماه انشاالله دوباره هم پست ها بهتر میشه هم عکسا رو طبق درخواست شما درست میکنم.

با تشکر Mr.Pedi

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/07/09ساعت   توسط Mr.pedi 

این داستان عجیب ماجرای دختری است که گاهگاه از فرو رفتن دندانهای یک موجود نامرئی در بدنش ، وحشتزده می شد و داد و فریاد میکرد . حتی زمانیکه پلیس به کمکش شتافت باز هم به فریاد زدن ادامه داد . هیچکس نمیدانست این موجود ناشناخته که دندان های خود را در بدن این دختر بیچاره فرو می کند ، چیست ؟و تا به امروز نیز کسی موفق به شناسایی آن نشده است . در شب دهم ماه مه 1951 که شب آرام و گرمی بود ، پلیس این دختر را که دچار هیجانات شدید عصبی شده بود ، به مرکز فرماندهی کل اورد . پزشک مخصوص او را تحت معایناتی قرار داد و سپس در حالیکه غرغر می کرد ، کلاهش را روی سرش جابجا کرد و با اوقات تلخی گفت : این درست و منطقی نیست که برای معاینه یک دختر مصروع نصف شب مرا از رختخواب بیرون کشیده اید . شهرداری مانیل چیزی نگفت و با حیرت به پزشک عصبانی و دخترک بیچاره که فریاد می زد ، نگاه می کرد . تاول هایی که در محل دندان گرفتگی بود ، روی بازویش دیده می شد . آیا این امکان وجود داشت که در موقع بروز حمله عصبی خودش بازویش را گاز گرفته باشد ؟ و یا اینکه همانطور که ادعا می کرد موجودی نامرئی او را در اتاق دربسته اش وحشیانه مورد حمله قرار می داد ؟ هر چه که بود ، این مورد خاص آنقدر عجیب بود که آنها را وادار کرد تا پزشک را نیمه شب به آنجا بکشانند .

شبیه همین اتفاق برای دختر 17 ساله ای بنام کلاریتا ولانوا (Clarita Villaneuva) رخ داد . حالات این دختر بقدری حیرات انگیز بود که مأمورین ، رئیس پلیس را فراخواندند و او به نوبه خود پزک مخصوص را بر بالین دختر حاظر کرد . و سپس هر دو به زندان رفتند تا علت آنهمه شلوغی و جنجال را پیدا کنند . پلیس این دختر را که از آوارگان جنگ بود و در خیابانهای شهر مانیل سرگردان شده بود و عده ای دورش جمع شده بودند ، را پیدا کرد . این دختر مدعی بود که توسط یک موجود نامرئی مورد حمله قرار گرفته است . ناظرین این صحنه که اغلب آنها از میخانه های اطراف بیرون آمده بودند ، او را مسخره می کردند و وانمود میکردند که او دیوانه است . به هر حال هر چه که بود ، پلیس قضاوت را به عهده متخصصین گذاشت . آنها دختر را در حالیکه سعی داشت خودش را از دست آنها خلاص کند ، گرفتند و به سلول زندان انداختند . زمانیکه در را پشت سرش بستند ، کلاریتا خودش را بر زمین انداخت و پلیس هم به خواهش او ، برای اینکه نگاهی به محل گاز گرفتگی روی بازویش بیاندازد ، ترتیب اثری نداد .

تنها توضیحی که کلاریتا در مورد این موجود نامرئی می توانست ارائه بدهد این بود که :
این موجود شبیه به انسانی غول پیکر با چشمانی درست و ترسناک و لباسی گشاد و سیاه رنگ بود و هر وقت که قصد حمله داشت در هوا معلق می شد . پس از گذشت لحظاتی ، دختر دوباره شروع به داد و فریاد کرد و می گفت که آن موجود وحشتناک بازگشته است و از میان میله های زندان اورا مورد آزار قرار می دهد . پلیس که از این رفتار دختر ، خشمگین و در عین حال مضطرب شده بود ، در زندان را باز کرد و در ختر را در حالیکه با صدای بلند ، فریاد می کشید ، به سالن زندان راهنمایی کرد . در انجا پلیس آثار گاز گرفتگی های تازه ای را روی شانه و بازوی دختر مشاهده کرد . محل های کبودی به چیزی شبیه به آب دهان آغشته بود . مامورین با عجله رئیس زندان را مطلع کردند . پس از رسیدن رئیس پلیس و شهردار ، پزشک مخصوص دختر را معاینه کرد . نکته عجیب و شگفت آور ، اینجا بود که هیچکس قادر نیست تا پشت گردن و شانه خود را گاز بگیرد . کلاریتا بقیه شب را روی نیمکتی در جلوی اداره پلیس گذراند ، و آنقدر گریه کرد تا بالاخره خوابش برد . صبح روز بعد ، وقتیکه پلیس اماده شد تا او را به جرم ولگردی به دادگاه ببرد ، دختر دوباره شروع به داد و فریاد کرد . آن چیز نامرئی برگشته بود و پشت او را گاز می گرفت . دو پلیس قوی هیکل او را گرفتند و دیگری نیز دستهای او را نگه داشت . مامورین پلیس در برابر چشمان حیرت زده خود علائم گاز گرفتگی تازه ای را روی بازوها ، کفت دست و گردن دختر بیچاره دیدند . این حمله حداقل 5 دقیقه ادامه داشت تا اینکه دختر در اثر شدت درد از هوش رفت و روی زمین افتاد . پزشک مخصوص زندان دوباره او را معاینه کر و با تعجب سر خود را به نشانه پاسخ منفی تکان داد . زیرا هیچ گونه آثار غش یا صرع در وی دیده نمی شد .
محل های دندان گرفتگی واقعی بودند . پزشک بلافاصله شهردار و اسقف اعظم را خبر کرد . تقریبا 30 دقیقه قبل از رسیدن آنها دختر به هوش آمد . آثار گازگرفتگی روی بازوهایش ورم کرده بود و کف یکی از دستهایش نیز کبود و متورم شده بود . زمانیکه شهردار و پزشک مخصوص او را به بیمارستان زندان می بردند ، کلاریتا شروع به جیغ . داد کرد و گفت که ان موجود نامرئی دوباره به او حمله کرده است و اینبار او تنها نبود ، بلکه یک موجود چشم درشت دیگر نیز به کمکش آمده بود . شهردار بعدا تاکید کرد که علائم کبودی در اطراف گردن و سر انگشتان دختر دیده شد .سفر پازنده دقیقه ای به بیمارستان زندان ، برای شهردار مانیل ، پزشک مخصوص ، خود دختر و راننده اتومبیل یک کابوس وحشتناک بود . اما این حملات یکباره متوقف شدند و کبودی ها و محل دندان گرفتگی ها به تدریج از بین رفت و دیگر هیچگاه چنین حادثه ای برای وی پیش نیامد . پس از این ماجرا شهردار اظهار داشت که : « برای این واقعه شگفت آور هیچ توجیه قابل قبولی وجود ندارد »

مارینا لارا(Mariana Lara)پزشک مخصوص نیز در اینباره گفت : «هر بار که حمله شروع میشد ، من از حیرت بر جای خود خشک می شدم »

نظر فراموش نشود لطفا و حتما نظر بدهید!
 


برچسب‌ها: داستان عجیب, داستان هیولا, هیولای نامرئی, داستان عجیب ولی واقعی, ماجرای عجیب ولی واقعی
+ نوشته شده در  جمعه 1391/02/08ساعت   توسط Mr.pedi  | 

اردبيل براي خيلي از گردشگران ايراني با طبيعت منحصر به فرد و آب و هواي لطيفش شناخته مي شود اما شايد کمتر کسي بداند که يکي از جالب ترين نقاط تاريخي کشور در منطقه براي اين استان قرار گرفته و در واقع وسيع ترين منطقه تاريخي استان اردبيل و با اهميت ترين سايت تاريخي مربوط به پيش از تاريخ در شمال غرب ايران به شمار مي رود.

 

منطقه باستاني معروف به شهر يري در شمال غربي روستاي پيرازميان در 31 کيلومتري شرق مشگين شهر قرار دارد. جايي در کنار رود قره سو که وسعت آن به 400 هکتار مي رسد و از سه قسمت دژ نظامي، معبد و قوشا تپه تشکيل مي شود. قدمت قلعه و معبد به 1450 پيش از ميلاد و قوشا تپه به 7 هزاره پيش از ميلاد مي رسد.

 

محوطه شهر يري اولين بار در سال 1978 ق .م توسط هيئت چارلز برني شناسايي و بررسي شد. او معتقد بود که عمر بعضي آثار تا هزاره سوم قبل از ميلاد، عصر آهن، سفال خاکستري و نخودي و نارنجي هم مي رسد.

 

 

چارلز برني تاريخ اکثريت گورهاي اين محل را هزاره دوم و اول قبل از ميلاد مي دانست و حتي پيش بيني مي کرد که اين تاريخ به هزار سال قبل تر، يعني هزاره سوم قبل از ميلاد هم برسد. با اين حال آثاري از سکونت عصر برنز شناسايي نکرده بر اين نظريه اصراري نورزيد تا اين که در کاوش هايي که توسط هيئت دکتر نوبري در آذر 1382 انجام شد، اشياي با ارزشي از داخل گورها به دست آمد که در حال حاضر در موزه باستان‌شناسي خلخال نگهداري مي‌شوند.

عده اي از باستانشناسان قدمت اين محوطه را تا 9 هزار سال هم تخمين مي زنند و معتقدند که سنگ تراشه هاي از اشکال انسان مربوط به 7 هزار سال قبل از ميلاد مسيح در اين منطقه موجود است.

 

محوطه باستاني شهر پيرازميان در کنار رودخانه قره سو قرار دارد. جايي که بر روي سنگ هاي اطراف آن نقش و نگارهاي متعددي با طرح و ابعاد مختلف با ضربه زدن هاي منظم و دقيق با سنگ هاي سخت، استخوان حيوانات و فلزات سخت حک شده است. نقش هايي از بزکوهي، انسان درحالت هاي مختلف و چندين نقش نامشخص ديگر قابل مشاهده اند، تعداد آنها محدود است .

اما در نزديکي هاي همين محوطه، سنگ قبرهايي با نقش هايي يک نواخت از چهره انسان هايي که دهان ندارند ديده مي شوند که ابعاد آنها از 2مترتا 40 سانتيمتر متغير است و تعداد تقريبي آنها به بيش از صد مورد مي رسد. اين محوطه در منتهي اليه دشت مشگين شهر و به فاصله 65 کيلو متري شمالغربي مرکز استان و در 35 کيلو متري شرق شهرستان مشکين شهر و در 2 کيلو متري شمال روستاي پير ازميان و از توابع بخش مشکين شرقي واقع شده و در آن مي توانيد يک قلعه وسيع با ديوار دفاعي سنگي از نوع خشکه چين را در کنار محلي براي برگزاري آيين هاي مذهبي و گورهاي باستاني متعدد ببينيد. تا به حال حدود 450 گور در اين محل شناسايي شده است که ابعاد کوچکترين آنها 3.2 متر و بزرگترين آنها 8.2 متر است. علاوه بر اين، يک غار باستاني و تپه هاي متعلق به دوره هاي مختلف از ديگر ديدني هاي اين منطقه است که باستان شناسان زمان زيادي را براي تحقيق در آنها صرف کرده اند.

 

با تمام اين ها، اين روزها اگر گذارتان به منطقه تاريخي شهر پيرازميان بيفتد مي بينيد که وزش باد شديد و طوفان بخشي از محوطه باستاني شهر پيرازميان را در مشگين شهر تخريب کرده است. طوفان بخش حفاظت شده معبد را بطور کامل تخريب و سايبان محوطه را از جا کنده و به اطراف پرتاب کرده است.

 

اين در حالي است که مدير کل ميراث فرهنگي اردبيل در سال 84ضمن بازديد از منطقه اعلام کرد که در سال 85حريم شهر يري تعيين خواهد شد و اين منطقه باستاني به ثبت ملي و جهاني خواهد رسيد. ولي در مرداد سال 85تحقيقات باستان شناسي منطقه تعطيل شد. او در مرداد سال 86اعلام کرد که کار طراحي سازه محافظ انجام خواهد شد اما تا به حال هيچ اقدامي در جهت حفاظت از سنگ افراشت ها انجام نشده است.

 

 

به جز طوفان روزهاي گذشته، سرماي شديد زمستان عامل تهديد ديگري براي سنگ هاي منقش اين منطقه است که مي تواند آثار تاريخي اين تپه را از بين ببرد.

منبع:www.beytoote.com و tebyan.net

نظر فراموش نشود!


برچسب‌ها: گورستان عجیب, قبرستان باستانی, گورستان باستانی, گورستان عجیب در ایران, عجیب ترین قبرستان ایران, گورستان مرموز
+ نوشته شده در  جمعه 1391/01/04ساعت   توسط Mr.pedi  | 

مصر این روزها اگرچه به دلیل تب و تاب‌های سیاسی از فهرست تورهای گردشگری دنیا خارج شده است، اما هنوز هم یکی از دیدنی‌تری نقاط دنیاست که جاذبه‌های تاریخی و طبیعی‌اش به یک اندازه برای گردشگران خارجی جذابیت دارد. کشوری که شاید تمام مردم نیاز از عظمت اهرام ثلاثه‌اش باخبر باشند، اما قطعاً از عظمت کویر ناشناخته آن خبر ندارند. کویر سفید رنگ بی‌نظیری که تنها در مصر وجود دارد و البته همان هم هنوز به‌طور کامل کشف نشده است.

به گزارش خبرآنلاین، صحرای «بیضا» یا کویر سفید، منطقه‌ وسیعی است که در نزدیکی روستای «الفرافره» قرار دارد. صحرایی که خاک آن نشانی از زردی سرخی کویر ندارد و خاک سفید آن در سال‌های اخیر، گردشگران زیادی را برای تماشای آن به مصر کشانده است.

قارچ‌های غول‌پیکر سنگی

اگر در شب گذارتان به صحرای بیضاء بیفتد، به احتمال زیادی خاک این صحرا را با برف‌های پودری زمستانی اشتباه خواهید گرفت، اما این صحرا نه تنها رنگ برف را تا به‌حال به خود ندیده بلکه آنقدر داغ و درخشان است که تورهای گردشگری، ترجیح می‌دهند شب‌ها مسافران خود را به این کویر ببرند.

در صحرای بیضا همچنین می‌توان عجیب‌ترین نمونه از سنگ‌های گچی را دید که با ملایم‌ترین بادها دچار فرسایش شده‌اند و به شکل‌های عجیبی درآمده‌اند. یکی از معروف‌ترین این نوع صخره‌ها که در صحرای بیضاء، به‌وفور پیدا می‌شود، سنگ‌های قارچی شکلی است که به شکل غیرقابل باوری شبیه قارچ‌های غول پیکر خوراکی به‌نظر می‌رسد.

البته در سال‌های اخیر صخره‌های سست و گچی این صحرا با بی‌توجهی گردشگرانی که از سست بودن خاک منطقه خبر ندارند، آسیب‌های زیادی دیده است.

گفتنی است، صحرای بیضاء محل امنی است که گردشگران می‌توانند چند شب را در آن سر کنند، بدون آنکه خطر حمله جانوران آنها را تهدید کند.

در این صحرا خبری از خزندگان و حشرات خطرناک نیست و تنها حیوانی که اگر توریست‌ها خوش‌شانس باشند که آن را ببینند، روباه است که سروکله‌اش در نیمه‌های شب برای خوردن باقیمانده غذای توریست‌ها پیدا می‌شود.


برچسب‌ها: عجیب ترین, صحرا ی عجیب, عجیب ترین صحرا, مصر عجیب, عجیب ترین در دنیا
+ نوشته شده در  جمعه 1391/01/04ساعت   توسط Mr.pedi  | 

آیا تاکنون درباره هتل هایی شنیده اید که به محل هایی برای تردد ارواح سرگردان مشهور شده اند. خبرگزاری رویترز فهرستی از ۱۰ هتلی را در سراسر جهان ارائه کرده است که چنین شهرتی دارند. البته درج این گزارش به معنی تأیید این ادعاها نیست.

هتل لانگهام در لندن:  این هتل ۵ ستاره که در منطقه شیک West End واقع شده، زمانی محل سکونت افراد مشهوری همچون مارک تواین بوده است. اما شهرت اصلی این هتل به دلیل حضور برخی ساکنان غیر عادی آن است که نخستین بار توسط خبرنگاران BBC پس از جنگ جهانی دوم رویت شدند. این خبرنگاران ادعا می کردند که روح ناپلئون و یک شاهزاده آلمانی را در این هتل دیده اند که در اثر سقوط از پنجره طبقه چهارم هتل جان خود را از دست داده بود. گفته می شود اتاق شماره ۳۳۳ این هتل محلی است که ارواح علاقه زیادی به تجمع در آن دارند.

هتل راسل واقع در سیدنی استرالیا: گفته می شود این هتل تاریخی در کنار اسکله Circular واقع در سیدنی محل سکونت روح یک ملوان قدیمی مربوط به صدها سال پیش است. مسافرانی که درون اتاق شماره ۸ این هتل سکونت کرده اند، ماجراهایی از مشاهده این ملوان را در حالی که از پشت پرده ها به آن ها نگاه می کرد و درون راهروها سرگردان بود، تعریف کرده اند. طبق ادعای آنان، ملوان در نهایت درون لایه ای از غبار و مه ناپدید می شد.

هتل دل کورونادو واقع در سان دیه گوی آمریکا: این هتل مجلل نیز که در فضایی به مساحت ۱۱۲ هزار مترمربع در خطوط ساحلی پاسیفیک در سان دیه گوی کالیفرنیا واقع شده است، در مرکز یک پرونده اسرار آمیز قتل قرار دارد. از سال ۱۸۹۲ که جنازه یکی از مهمانان هتل به نام «کیت مورگان» روی پله های هتل یافت شد، ساکنان و مسافران هتل دائم از وجود سروصداهای عجیب و حس مشاهده شبح های مه آلود شکایت می کنند. بازدید کنندگان خرافاتی هتل نیز از اقامت در اتاق مسافر به قتل رسیده پرهیز می کنند.

هتل «فیرمونت بانف» واقع در «بانف اسپرینگز» آلبرتای کانادا: روح ساکن این هتل فوق العاده خوش منظره که در کوهستان «راکی» واقع شده است، یکی از کارمندان سابق هتل است. این پیشخدمت که در سال ۱۹۶۷ پس از بازنشستگی فوت کرد، تاکنون بارها بنا به ادعای مسافران و پرسنل هتل با یونیفرم کامل هتل بر تن مشاهده شده است، گویی قصد کمک به مسافران را دارد. یک عروس جوان نیز که در روز عروسی اش در هتل درگذشت، در محوطه هتل رویت شده است.

هتل «بالیگالی کاسل» در ایرلند شمالی: قلعه «بالیگالی» که در سال ۱۶۵۲ ساخته شده بود، بعدها تبدیل به یک هتل شد و بانوی سابق قلعه ظاهرا  تمایلی به ترک محل سکونت خود نداشته است و با ضربه زدن به در اتاق ها همچنان زمینه رعب و وحشت ساکنان را فراهم می کند. وی پس از این که همسرش درون اتاق حبسش کرده بود تا از گرسنگی بمیرد، در اثر سقوط از پنجره اتاق جان خود را از دست داد.

هتل «هالیوود روزولت» واقع در آمریکا: در شماری از اتاق های این هتل که محل برگزاری اولین دور رقابت های Academy awards در سال ۱۹۲۹ بود، اثر دست برخی از ستارگان هالیوود درون سیمان وجود دارد. اما ارتباط این هتل با ستارگان هالیوود به همین جا ختم نمی شود و برخی مسافران ادعا کرده اند که روح افرادی چون مریلین مونرو را که از جمله ساکنان دائمی و مشهور هتل بود، مشاهده کرده اند.

هتل ال کانونتو واقع در پورتوریکو: این ساختمان که زمانی محل سکونت بیوه یک سرباز دوران جنگ بود، در دهه ۱۹۶۰ به یک هتل تبدیل شد. مسافران شنیدن صداهای عجیب و غریب را در این هتل گزارش کرده اند ، برخی نیز می گویند اگر شب ها دیر بخوابند، توسط روح بیوه ای که در گذشته ساکن ساختمان بوده است، بیدار می شوند!

هتل بورچیانتی واقع در فلورانس ایتالیا: این هتل که پاتوق هنرمندان، موسیقی دانان و سیاستمداران در اواسط قرن بیستم بوده است، درگیر شایعاتی مبنی بر مشاهده ارواح مانند شبح کودکی که در راهروها بالا و پایین می پرد و یا زنی اسرارآمیز که در حالت نشسته روی یک صندلی دائم بافتنی می بافد، است. حتی برخی مسافران ادعا کرده اند که در مقاطعی یک نفس سرد را در کنار خود حس کرده اند.

هتل استانلی در کلرادوی آمریکا: این هتل که در سال ۱۹۰۹ افتتاح شد، چشم اندازی بسیار زیبا از کوهستان «راکی» برای ساکنان خود ارائه می کند. این هتل بیشتر به دلیل این که محل فیلم برداری شماری از فیلم های ترسناک کلاسیک بوده است، شهرت دارد. استفان کینگ، نیز درباره این هتل رمانی دارد با این مضمون که در زمان اقامت درون آن، چمدانش به نحو مرموزی ظرف چند دقیقه پس از ترک اتاق، باز و تمام وسایل آن چیده شد. ساکنان هتل همچنین ادعا کرده اند که هنگام شب صدای کودکانی را حین بازی می شنوند و گفته می شود که شبح زنی که درون زیرزمین از سرما یخ زد، در راهروها دیده می شود.

هتل، «گراند هیات» واقع در تایپه تایوان: این هتل مجلل که در مرکز منطقه خرید و تجاری تایپه واقع شده است، به دلیل ارواح  محلی اش شهرت دارد. طبق برخی شایعات این هتل در محل سابق یک زندان سیاسی زمان جنگ ساخته شده است، جایی که بسیاری از زندانیان اعدام شدند و اکنون ادعا می شود که ارواح آنان از آن زمان درون هتل در تردد هستند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/09/20ساعت   توسط Mr.pedi  | 

در یک اتفاق نادر، مادری در اولین زایمان خود، دوقلوی پسر همسانی به‌دنیا آورد که از ناحیه سینه و شکم به یکدیگر چسبیده‌اند.

دکتر فریبا همتی عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی شیراز و فوق تخصص نوزادان در این باره گفت: درصد وقوع چنین پدیده‌ای یک در پنجاه هزار تولد زنده است.

وی با بیان این‌که چسبندگی در دوقلوهای همسان از ناحیه قفسه سینه و شکم معمولا شایع‌ترین نوع چسبندگی به‌شمار می‌رود، گفت: در ۸۰ درصد موارد، به هم چسبیدگی در دوقلوهای همسان دختر مشاهده شده است، حال آن‌که نوزادان مورد نظر پسر هستند.

همتی خاطرنشان کرد: این دو نوزاد جمعا ۵ کیلو و ۲۰۰ گرم وزن دارند و بلافاصله بعد از تولد برای مراقبت‌های ویژه و همچنین انجام بررسی‌های بیشتر،‌ به بخش آی سی یو نوزادان در بیمارستان نمازی منتقل شده‌ا‌ند.

فوق تخصص نوزادان و اتندینگ بخش آی سی یو بیمارستان نمازی شیراز با یادآوری این نکته که مادر دوقلوها به‌روش سزارین زایمان کرده است، گفت: این زایمان توسط خانم‌ها دکتر کسراییان و دکتر وفایی اساتید بخش زنان وزایمان دانشگاه و در بیمارستان حافظ انجام شده است.

همتی افزود: تولد و احیا نوزادان یاد شده زیر نظر آقای دکتر عالی‌نژاد، پزشک دستیار فوق‌تخصصی نوزادان دانشگاه علوم پزشکی انجام شده است

استاد دانشگاه علوم پزشکی شیراز با بیان این‌که بررسی‌ها در خصوص این نوزادان و احتمال جداسازی آنان همچنان توسط تیمی متشکل از اساتید فوق‌تخصص نوزادان و فوق تخصص جراحی کودکان در بیمارستان نمازی جریان دارد، تصریح کرد: قلب‌های این دو نوزاد مجزا است اما به‌نظر می‌رسد آنها دارای یک کبد مشترک هستند.

وی اضافه کرد: بررسی در خصوص سایر ارگان‌های این دو نوزاد همچنان ادامه دارد و پس از اتمام تحقیقات پزشکی تخصصی، به‌صورت دقیق در مورد امکان جداسازی، زمان و چگونگی آن اظهار نظر قطعی ارایه می‌شود و هنوز در این مورد تصمیم قطعی اتخاذ نشده است.

 نظر فراموش نشود.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/05/26ساعت   توسط Mr.pedi  | 

بعضی ها واسه ركورد شكستن  عجب كارهایی می كنند!!...

 

۱- بالانس کردن بیشترین میزان قاشق بر روی صورت

 

 

این پسر ۹ ساله توانسته در مجموع ۱۶ قاشق را بر روی صورت خویش قرار دهد.

 

۲- خوردن بیشترین سوک

آقا توانسته است در مدت زمان ۱ دقیقه، ۳۶ سوسک رو بخورد.

 

۳-این خانم ۵۳ ساله آمرکایی، بیشترین عمل جراحی پلاستیک یعنی ۴۷ عمل جراحی رو تجربه کرده است.

 

- بیشترین میزان کتاب تایپ شده به صورت برعکس

 

این آقا دیگه واقعا نوبره. ایشون کتابهای خیلی زیادی رو به صورت برعکس تایپ کرده است. در مجموع ایشون ۶۷ کتاب رو که سه میلیون کلمه داشته اند از آخر به اول تایپ کرده است.

۵- کمترین زمان برای فرار کردن از داخل کیف

این خانم تنها در زمان ۷٫۰۴ ثانیه، از کیف فرار می‏کند.

۶- بلندترین مو

۷- بلندترین جیغ

این خانم می‏تواند صدای جیغی با قدرت ۱۲۹ دسیبل تولید کند. این میزان صدا تقریبا یک دهم صدایی است که یک موتور جت تولید می‏کند.

۸- عجیب ترین رژیم غذایی

این آقا هم که فرانسوی است از سال ۱۹۵۹ تا به حال فلز و شیشه می‏ خورد.

۹-طولانی‏ترین سخنرانی

این آقا هم طولانی ترین سخنرانی را به مدت ۴۸ ساعت انجام داده. اگر چه بعد از او فردی با ۱۲۰ ساعت سخنرانی مداوم رکورد او را شکست و پس از او هم یک مرد ۶۲ ساله با یک سخنرانی ۱۲۴ ساعته رکورد نفر قبلی را شکست.

لطفا نظر دادن را فراموش نكنيد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/03/31ساعت   توسط Mr.pedi  | 

سلام خدمت همه ي خوانندگان محترم وبلاگ و پوزش به خاطر غيبت چند ماهه . ولي الان من دوباره به فرستادن مطالب جديد و عجيب خواهم پرداخت. باز هم منتظر نظرات و درخواست هاي شما عزيزان هستم با تشكر Mr.pedi

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/03/27ساعت   توسط Mr.pedi  | 

خبرگزاري آريا-پزشکان نخستين بار دختري را مشاهده کرده اند که رشد نمي کند.
به گزارش سرويس علمي آريا به نقل از روزنامه اينترنتي روسي ايزوستيا،بروک گرينبرگ شانزده ساله که اصلا رشد نمي کند از نظر جسمي و عقلي در سطح يک بچه يک ساله قرار دارد، دندانهاي شيري وي هنوز نيفتاده اند، ضخامت بافت استخوانش به اندازه يک بچه ده ساله است و تاکنون تغييرات بسيار جزئي در مغزش روي داده است.
بر اساس اين گزارش قد اين دختر هفتاد و شش سانتي متر و وزن او هفت کيلو و سيصد گرم است.
به گفته دانشمندان آزمايشهاي ژنتيکي فراوان هيچ مشکل ژنتيکي را در اين دختر ثابت نکرده و درمانهاي هورموني هم هيچ نتيجه اي نداشته است.
به گفته ريچارد واکر محقق دانشگاه فلوريداي جنوبي بدن اين دختر به طور هماهنگ رشد نمي کند و روند رشد اجزاي ان به طور مستقل صورت مي گيرد.
هم اکنون دانشمندان در جستجوي ژني هستند که بتواند مشکل اين دختر را نشان دهد.
ممکن است اين ژن کليد درک روند پيري انسان باشد.

این هم چند تصویر از این دختر بچه ۱۶ ساله

تولد بروک

در کالسکه

 

 

در آغوش مادر

 

منبع: سایت نخبگان جوان و خبرگزاری  abc

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/19ساعت   توسط Mr.pedi  | 

معمای نیمه شب (ردپایی از شیطان؟؟؟)

آن چه موجودی بود که می توانست از دیوارهای سنگی بگذرد...از کومه های علف خشک به ارتفاع 600 متر بپرد، ویا از رودخانه ای به پهنای دو مایل عبور کند؟!آن موجود پرنده بود؟! درنده بود؟!....یا اینکه خود شیطان بود؟

تا به امروز کسی نمی داند،ولی آن موجودی که آن کار های انجام نشدنی را انجام داد ، یک قرن پیش آثار پایش را در شهر های استان دیوان شایر واقع در جنوب انگلستان به جای گذاشت.

در شب پنجشنبه فوریه سال 1885 کمی قبل از ساعت 8 شب بود که برف در منطقه دیوان شایر شروع به باریدن نمود.در ساعت 6 روز بعد هنری پیلک که صاحب مغازه ی در شهرک تاپشام بود،از خانه اش بیرون آمد و قدری مکث کرد تا منظره پر برف اطراف را  نظلره کند...در این موقع  بود که یک رشته پا را در حیاط محصور خود مشاهده کرد.

هر جای پا به شکل U بود، درست مثل اینکه نعل اسب یا خر آنرا ایجاد کرده باشد.هنری پیلک اخم کرد. جای پاها یا جای سم ها همه در یک خط بودند و یکی جلو تر از دیگری قرار داشت.

هیچ انسان یا حیوانی نمی توانست آنگونه راه برود، مثل این بود که روی یک طناب راه رفته باشند. آقای پیلک آدم کنجکاوی نبود، پس شانه هایش را بالا انداخت و به مغازه ی نانوایی اش رفت و کارهای روزمره اش را شروع کرد... ولی یک ساعت بعد تمام شهر به جنب وجوش افتاده بود!

سایر اهالی تاپشام هم رد پاها را کشف کرده بودند و مشتاقانه  در تلاش بودند که صاحب آن ردپا هاست، پیدا کنند.

در آغاز این امر جنبه ی تفریحی داشت، ولی هرچه جستجو طولانی تر می شد، احساس ناراحتی جویندگان هم شدت می یافت. آنها فکر می کردند که آن موجودی که طی شب گذشتهاز شهر آنها بازدید کرده است، می بایست از نیرو های مافوق طبیعی برخوردار بوده باشد. در برخی نقاط ردپاها از بالای از بالای دیوارهای سه و نیم متری باغها نیز می گذشت...ردپاها تا پای دیوار کشیده شده بود و از سوی دیگر آن ادامه می یافت...انگار که دیواری در مقابلش وجود نداشته باشد!.

آیا آن موجود از روی دیوار پریده بود؟ امکان نداشت! چون عمق ردپا ها در برف اصلا تغییر نمی کرد. اندازه ی آنها هم ثابت بود: یازده سانتی متر طول و هفت سانتی متر عرض داشت و بلا استثنا بیست سانتی متر هماز یکدیگر فاصله داشتند... بعلاوه ردپا ها ز تک تک خانه های شهر عبور کرده بود. آیا آن موجود ناشناخته مشغول علامتگذاری بود؟!

این معما فقط منحصر به تاپشام نبود و همان ردپا ها در شهرک توتنز در جنوب استان هم دیده شده و مایه تعجب ساکنان شهر شده بود.

فاصله بین تاپشام تا توتنز حدود 96 مایل به خط مستقیم است. طوفان برف نیمه شب متوقف شده بود و ششساعت پس از آن هنری پیلک ردپا ها را کشف کرده بود.  در طی آن شش ساعت چه موجودی می توانست در مسیر زیگزاک، خود را به نقاطی که نود و شش مایل از هم دور بودند برساند؟!

ردپاها در قبرستان ها، دربالای واگن های قطار، در روی سقف ها،در ساحل دریا،در جنگل ها، بازارها و در بالا کومه های علف خشک به ارتفاع ششصد متر نیز دیده می شد که در کنار رودخانه اکس به پهنای دو مایل امتداد پیدا می کرد و از نقطه ی مقابل پان می گذشت.

در همه جا ردپاها ی  نعل اسب شکل یکسان بودند... .

در هیچ جایی اثری که حاکی ازاستراحت موجود باشد، به چشم نمی خورد. دیری نگذشت که کنجکاوی و تفریح جای خود را به ترس و اضطراب داد و خرافات وگفته های عجیبی در بین مردم شایع شد.

وقتی برف ها ذوب شدند، جای پاها به یک نعل شکافته شباهت پیدا کردند... غیر قابل باور بود مگر آن موجود چند تن وزن داشته است؟! .... چه کسی بجز شیطان می توانست این ردپا ها را از خود بجا بگذارد؟ زن ها و بچه ها خود را در خانه ها مخفی می کردند و در و پنجره ها را چفت می زدند. مردان سگ های خود رابرداشته و مسلح به اسلحه ی گرم و چماق و چنگک عبوسانه به جستجو در بیرون شهر ادامه می دادند.

البته در ظاهر کسی نمی دانست که در صورت به دام انداختن شیطان باید چگونه او را دستگیر کند؟... ولی این رویداد هرگز رخ نداد. آن موجود هرچه که بود،بدون اینکه دیده شود، از آن منطقه دور شد ودیگر هرگز بازنگشت.

در روز های بعد برف زیادی بارید،ولی دیگر آن ردپا ها ظاهر نشدند... اما برای هفته ها پس از آن شب مردان با خود سلاح حمل می کردند و از کوره راهها اجتناب می ورزیدند.

روزنامه لاندن تایمز و سایر جراید مقالات متعددی پیرامون رد پاها ی عجیب منتشر ساختند.

ادعا می شدکه آن ردپا ها توسط موش های عظیم الجثه ، خرگوش های بزرگ،پرندگان،وزغ ها و حتی کانگرو ها ایجاد شده باشد.

ولیث هیچ یک از این تفاسیر با حقایق منطبق نبود... هزاران جای پا در یک مسیر مستقیم و به اندازه های دقیق که در سکوت مطلق و به طور خستگی ناپذیری- با سرعتی ثابت – از هر مانعی می گذشتند.

مردان و زنانی که شاهد این ماجرا بودند دیگر در میان ما نیستند... ولی هنوز سوالات بی پاسخ فراوانی وجود دارد. آن موجود شبانه از کجا می آمد و به کجا می رفت؟؟؟ .... و اینکه چه زمانی دوباره باز خواهد گشت؟؟؟....

شما هم می توانید حدس های خود را درباره ی این واقعه در قسمت نظرات این مطلب درج کنید.

 

منبع: کتاب عجیب ... ولی واقعی!  گزارش شاهرخ فرزاد

 


برچسب‌ها: معمای حل نشده, معمای عجیب, راز عجیب, ردپای شیطان, معمای شیطان
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/30ساعت   توسط Mr.pedi  |